دکتر حمید صبری در مقاله "رسانه ها و حقوق شهروندی" به رابطه رسانه، شهروند، حقوق شهروندي پرداخته است.
رسانه ها و حقوق شهروندی

دکتر حمید صبری، مدرس و پژوهشگر ارتباطات و روابط عمومی، دانش آموخته دانشکده صدا و سیما قم در مقاله "رسانه ها و حقوق شهروندی" به رابطه رسانه، شهروند، حقوق شهروندي پرداخته است.
مقدمه:
تحولات تاريخي رسانهها بيانگر وابستگي شديد تعالي تفكر، انديشه و آگاهي انسان به ابزارهاي ارتباطي است. در جامعة امروز رسانهها با توليد و توزيع مناسب اطلاعات نقش عمدهاي را در بالا بردن آگاهيهاي گوناگون و مورد نياز بعهده ميگيرند و جامعه را در نيل به ترقي و تعالي و پيشرفت همه جانبه ياري ميرسانند. در اين رهگذر رسانهها در زمينة توسعة فرهنگي ميتوانند عامل آميختگي توازن و پيوند دادن به باورهاي اصيل اعتقادي و سنتهاي بارور جامعه باشند و باعث پويايي افكار شوند.
در دنياي امروز سياست، حكومت و جوامع بينش از گذشته به شكل شگفتآوري با رسانهها عجين شدهاند. در مقالة حاضر سعي و تلاش شده نقش و تأثير رسانهها را و فناوريهاي نوين ارتباطي را در بين در تحكيم حقوق شهروندي بررسي نمايد چرا كه ما معتقديم رسانهها از مهمترين مجراهاي تعميق و تحكيم و تبيين حقوق شهروندي در ايران سرافراز خاصه در اين خطه از كشور اسلاميمان يعني استان آذربايجان شرقي ميتواند باشد.
چكيده:
در يك جامعة با فرهنگ و رو به رشد عناصر و مؤلفههاي گوناگون در حوزههاي مختلف تلاش ميكنند تا نقش و جايگاه مناسب و در خور خود را بدست آورده و در نهادينه سازي و بهرهمندي از آن تمام تلاش و كوشش خود را بكار ميبرند و در نظام فرهنگ عمومي حقوق شهروندي يكي از حوزههاي وسيع جامعه ميباشد. عوامل مختلفي در توسعه تبيين و تحكيم آن نقش ايفا ميكنند. و رسانهها و وسايل ارتباط جمعي بعنوان ابزارهايي است كه ميتواند در تعميق و ترويج هر موضوعي كه از جايگاه خطيري برخوردار ميباشد نقش ايفا نمائيد. موضوع شهروند حقوق شهروندي كه از سوابق طولاني در جوامع مختلف برخوردار بوده در رويكردهاي نظري متفاوتي را به خود اختصاص داده است لكن اين موضوع در ادبيات كشور ما سابقة صريح و مدوني ندارد. گستردگي اين مسأله باعث شده تا اين موضوع از زواياي مختلف مورد كاوش قرار گيرد و با توجه به كاركرد رسانهها نقش آن در تبيين و تحكيم حقوق شهروندي بسيار كليدي است.
واژههاي كليدي:رسانه، شهروند، حقوق شهروندي
حقوق شهروندي از جمله مفاهيمي است كه ترجمان حقوق و آزاديهاي اساسي و عمومي آحاد ملت است. شهروند مداري كه به رسميت شناختن حقوق فردي و شرافت افراد و تأييد فرد در بستر جامعه است، نشانگر وابستگي فرد و جامعه به يكديگر است.
از سويي ديگر ارتباطات به عنوان ركن اساسي زندگي اجتماعي بشر همواره مطرح بوده و در طول تاريخ بشر ارتباطات به شكلهاي مختلف زمينهي رفاه و پيشرفت بشر را فراهم كرده است. در جهان امروز نيز با توسعه و گسترش ارتباطات، به خصوص ارتباطات الكترونيكي و كامپيوتري، نقش اين عامل در افزايش رفاه، ترقي و پيشرفت جامعهي بشري صد چندان شده و به عنوان يك نقش محوري براي رسيدن به توسعه مطرحاست. در عين حال به عقيدهي اكثر صاحبنظران ارتباطات، ارتباطات انساني به عنوان زيربناي اين علم، از اهميت و جايگاه خاصي برخوردار است. به عبارت ديگر، پيش شرط توسعهي ارتباطات در ابعاد گوناگون، توجه كافي به ارتباطات صحيح انساني، ميان فردي و گروهي است.
در اين راستا، ارتباطات انساني در يكسانتر شدن آگاهيهاي عمومي و ملي، يكپارچه و بسيج گروهها و مجموعههاي انساني در راستاي رسيدن به توسعهي اجتماعي و ملي نقش قابل توجهي است.
از رويكردي ديگر، نگرش ساختاري به ارتباطات و توسعه، ارتباطات را زيرساخت و پيش شرط رشد و توسعه ميداند و ارتباطات ميتواند آگاهي بخش باشد و به سازماندهي و بسيج تودهها براي دگرگوني اجتماعي كه به توسعهي اجتماعي ميانجامد، كمك كند. ارتباطات بخش اساسي و فراگير از نظام حيات بخش جامعه است و نحوه كاربرد مؤثر ارتباطات در شتاب بخشيدن به توسعه و كاهش دشواريهاي آن نيز از محورهاي اساسي به شمار ميرود.
با توجه به پيشرفت جامعه در عرصههاي مختلف علمي، فرهنگي و اجتماعي به يقين آگاه سازي شهروندان از حقوق و وظايف خود در محدودهي فرهنگ و زندگي شهري از قدمهاي اصلي و مؤثر است و مسؤلان فرهنگي و اصحاب رسانه بايد با به وجود آوردن زمينهي آگاهي شهروندان از حقوق و تكاليف خويش در عرصههاي اجتماعي اقدامي شايسته در جهت نهادينه شدن حقوق شهروندي انجام دهند. جريان آگاه سازي جامعه ميتواند در بسترهاي مختلفي مانند ارتباطات و مطبوعات قوام يابد. بنابراين نقش ارتباطات و مطبوعات در تحكيم حقوق شهروندي امري انكارناپذير است.
در اين مقاله از يك سو به بررسي ماهيت ارتباطات و انواع آن و مطالعهي كاركردها و ويژگيهاي رسانهها به عنوان ابزاري جهت ارتباطات جمعي و موثر بر افكار عمومي خواهيم پرداخت و از سوي ديگر ضمن بررسي حقوق شهروندي، نحوهي ارتباط و تأثير اين دو را از يكديگر مورد بحث قرار خواهيم داد.
رسانهها و جامعه پذيري
رسانهها با انتقال اطلاعات ارزشها و هنجارها از نسلي به نسل ديگر كاركرد انتقالي خود را نشان ميدهند بدين وسيله رسانهها به يگانگي و انسجام اجتماعي و گسترش آن كمك ميكند و اساس تجربيات مشترك را توسعه ميدهند. و مقدمات جامعهپذيري را مهيا مينمايد.
جامعه پذيري فرايندي است كه شماري از معجزات كوچك در آن رخ ميدهد. رفتار صرف مبدل به شيوه برخورد خوب و بد ميگردد و فرد به منزله يك واحد ارگانيك به صورت يك شخص، شخصي آگاه از وجود خويش در ميآيد و قادر به كنترل برخوردهايش ميشود چون اساساً رسانهها هم ابزار نشر فرهنگ عمومي هستند و هم عامل جهت دهنده انديشه و احساس نخبگان جامعه و عم عامل كم كردن شكاف ميان دنياي درك و فهم برگزيدگان و عامه و اين نقش و كاركرد به نحو بارزي در توانمندسازي شهروندان،آموزشو حقوق شهرونديو به شيوههايمستقيمو غيرمستقيمميتواند انجام پذيرد.
شهروند و حقوق شهروندي
در اين مقاله آنچه قرار است به وسيلة رسانهها در بستر فرهنگي جامعه تعميق يافته و نهادينه شود فرهنگ شهروندي و حقوق شهروندي است. مرور برخي از تعاريف شهروند يعني عضو اجتماع سياسي بودن شهروندي صفتي عام است كه همة اعضاي اجتماع از آن بهرهمند هستند.
شهروند اصل، تبعه عضو يك جامعه كه به طور جمعي تابع دولت واحدي هستند.
نشان ميدهد كه شهروندي در يك تحليل نهايي يك موقعيت اجتماعي است و هم چنين مهمترين مسأله مورد توجه در شهروندي همواره عبارت است از قدرت بخشي و تجهيز مردم در برابر محيط طبيعي و اجتماعي بوده است ولي شكل و محتواي اين قدرت بخشي مطابق با زمينههاي تاريخي و اجتماعي تغيير شكل يافته است.
حقوق شهروندي
حقوق شهروندي چيست و شامل چه نوع از حقوق ميشود و اساساً چه تفاوتي با حقوق بشر كه امروزه كالاي هر بازاري شده است دارد. حقوق شهروندي حقوقي است براي اتباع كشور و در رابطه با مؤسسات عمومي مانند حقوق سياسي، حقوق استخدام عمومي ـ حق انتخاب كردن و انتخاب شدن. حق گواهي دادن در مراجع رسمي، حق داوري و مصداق واقع شده بنابراين واژة مذكور اعم از حقوق سياسي است.
حقوق مدني يكي از اجزاء مجموعه حقوق سه گانهاي است كه حقوق بشر و حقوق سياسي نيز جزء آن هستند.
و مشخصاً حقوق مدني به مسائل برابري مربوط ميشود و هدف آنها تبليغ شهروندي كامل براي همه شهروندي است.
شهروندي و حقوق شهروندي بعنوان يك ايده ذاتاً ارتباطي از جذابيت زيادي برخوردار است چرا كه متضمن همكاري ميان افراد و براي اداره زندگيشان ميباشد.
حقوق شهروندي
حقوق شهروندي با فرضيهي عرضه و تقاضاي اجتماعي مرتبط است. طبق اين فرضيه، هر انساني به عنوان عضوي از جامعه، خدماتي ارايه ميدهد و حق و حقوقي را نيز تقاضا دارد. در شرايطي كه جامعه به صورت مدني يا شهروندي است؛ يعني همهي اعضاي جامعه متعلق به شبكهي اجتماعي و شهري (مدني) هستند، افراد به لحاظ اخلاقي يا انساني، عرفي، شرعي و قانوني داراي حقوق لازم الاجرايي از سوي مسؤلان گردانندهي جامعهي مدني هستند.
هر شهروند با توجه به جايگاه و پايگاه اجتماعي خويش در جامعهي شهري داراي حقوقي است. بر مبناي تقسيمبندي مارشال، حقوق شهروندي به سه دسته تقسيم ميشوند:
ـ حقوق قانوني و مدني
ـ حقوق سياسي
ـ حقوق اجتماعي
هر فرد از آنجا كه انسان و سپس عضوي از ملت است؛ داراي حقوق مدني همچون حق انتخاب محل سكونت، حق مالكيت، حق بهرهمندي از عدالت، آزادي بيان و عقيده، حق انتخاب مليت خود و نظاير اينهاستت. از سوي ديگر، به عنوان عضو يك واحد سياسي مشخص (دولت ـ ملت) داراي حقوق ساسي معني بر مبناي قانون اساسي آن كشور ما نند حق عضويت در احزاب، حق شركت در انتخابات و مشاركت سياسي است و بدين ترتيب ميتواند هويت سياسي خود را شكل دهد و بالاخره هر فرد به عنوان عضوي از اجتماع داراي حقوق اجتماعي خاص خود مانند حق بهرهمندي از حداقل امكانات رفاهي، امنيت، تأمين اجتماعي، حق داشتن شغل مناسب و مسكن است و هويت اجتماعي او در سايهي بهرهمندي از اين حقوق و نيز مشاركت آزاد و داوطلبانه در نهادهاي مدني قوام مييابد.
حقوق اجتماعي شهروندي نسبت به دو حق ديگر داراي اهميت خاصي، به خصوص براي جوامع مدرن و توسعه يافتهي غربي است. به طور كلي رابطهي ميان شهروندان و نظامهاي اقتصادي، سياسي، حقوقي و فرهنگي جامعه دو سويه است؛ به طوري كه طرفين نسبت به هم داراي حقوق و وظايف متقابل هستند.
وظايف شهروندي
در قبال وظايف مديريت شهري كه در برگيرنده حقوق شهروندي نيز هستند؛ متقابلاً شهروندان در ارتباط با شهر و مديريت شهري داراي وظايف و تكاليفي هستند كه عمل به اين وظايف و تكاليف در ارتباط دو سويه با حقوق آنها از مديريت شهري باعث ارتقاي فضيلت جامعهي شهري، تأمين سعادت و ايمني شهري ميگردد.
به طور كلي وظايف شهروندان را ميتوان در چند مورد زير خلاصه نمود:
1ـ آشنايي با حق و حقوق خويش در جامعهي شهري؛
2ـ آشنايي با وظايف و تكاليف مديريت شهري و توانائيها و محدوديتهاي مديريت شهري در اداره شهر و هماهنگ ساختن سطح توقعات خويش با اين وظايف و امكانات؛
3ـ پس از آشنايي با دو مقولهي فوق، هر شهروند بايد براي احقاق حق خويش و بالطبع بهبود وضعيت جامعهي شهري خود اقدام و مديريت شهري را وادار به انجام وظيفه و اعاده حق شهروندي خويش نمايد؛
4ـ تلاش براي مشاركت در ادارهي شهر
5ـ تشويق و ترغيب همشهريان خود به مشاركت در امور شهر
ارتباطات، رسانه و حقوق شهروندي
بنابر آنچه مطرح شد، شهروندي نوعي موقعيت عضويت است كه شامل مجموعهاي از حقوق، وظايف و تعهدات است و بر برابري، عدالت و استقلال دلالت دارد. تحول و ماهيت شهروندي را در هر زمان مفروضي ميتوان از طريق بررسي ابعاد به هم مرتبط بستر، گستره، محتوا و عمق آن درك نمود. يك احساس وافر شهروندي تنها هنگامي حاصل ميشود كه موانع زمينهاي فراروي اعمال آن شناسايي و رفع شوند. فرهنگ جمعي و ميزان آگاهي شهروندان از حقوق و تكاليف خود يكي از مهمترين عوامل زمينهاي مذكور هستند. در اين راستا ابزار ارتباطات و رسانه ميتواند به عنوان اهرمي جهت رفع اين موانع، مورد استفاده و بهرهبرداري قرار گيرد.
ارتباطات
كلمهي ارتباطات (Communication) از لغت لاتين (Communicate) مشتق شده كه اين لغت خود در زبان لاتين به معناي ( To make common) يعني عمومي كردن و يا به عبارت ديگر در معرض عموم قرار دادن است.
ارتباطات برخي از مفاهيم و تفكرات؛ معاني يا به عبارت بهتر پيامها را به ديگران انتقال و يا ميان عموم گسترش ميدهد. ارتباطات فرآيند تفهيم و تفاهم و تسهيم معني است. ارتباطات فراگرد انتقال كدها و نشانهها براي تداعي معناست.
از ديد پرفسور «دين بارنلود» (Dean Barnlund) ارتباطات كلمهاي است كه بيانگر فراگرد ايجاد معني است. پيامها ممكن است از خارج شكل بگيرند؛ اما معاني در درون شكل ميگيرند. در واقع، ارتباطات در برگيرندهي انتقال معاني نيست. معاني انتقالپذير و يا قابل انتقال نيستند. فقط پيامها قابل انتقالاند و معاني در خود پيام نيست، بلكه معني در استفاده كنندگان از پيام است.
آنچه همواره در يك فراگرد ارتباطي مورد توجه فرستندگان پيام است، ارتباط مؤثر و كارآمد است. ارتباطات زماني كامل است كه معني و مفهومي كه در ذهن فرستنده است و قصد دارد آن را ارسال كند (معني مورد نظر يا منظور) با آنچه گيرنده از آن دريافت ميكند و از خود نشان ميدهد (يعني مورد مشاهده يا شهود) يكي باشد.
( R = معني مورد نظر فرستنده و S = معني مشهود گيرنده)
بديهي است كه در هر فراگرد ارتباطي همه آنچه در ذهن فرستنده است به گيرنده منتقل ميشود. لذا رابطه بدين گونه شكل خواهد يافت:
هر قدر حاصل رابطهي فوق به طرف 1 گرايش پيدا كند، ارتباط بهتر انجام گرفته است و تأثير آن بيشتر است.
ارتباطات به سه دستهي اساسي تقسيم ميشود:
1ـ ارتباط با خود: براساس اين ارتباط هر يك از ما، ابتدا با خود ارتباط برقرار ميسازيم و آن عبارت است از اينكه جريان تفهيم و تفاهم را درون خود انجام ميدهيم كه يك نوع ارتباط دروني است. ارتباط با خود در برگيرندهي مشكلات دروني يا حل تعارضات دروني فرد است. اين ارتباط علاوه بر برنامهريزي براي آينده، عملكرد عاطفي و ارزيابي خود و ديگران و روابط ميان خود و ديگران را مورد توجه قرار ميدهد. ارتباط با خود، خود را مورد توجه و محور اصلي بحث و گفتگو قرار ميدهد. اين ارتباط كاملاً بايد شناخته شود، زيرا مبنايي براي ارتباطات بعدي است. هر يك از ما به عنوان انساني كه در جامعه زندگي ميكند و با انسانهاي ديگر سر و كار دارد و در شرايط متفاوت با آنها ارتباط برقرار ميكند؛ به طور مداوم با خود در ارتباط است. ارتباط با خود عملي مداوم و پيوسته و فراگير در زندگي روزمرهي همهي انسانهاست.
2ـ ارتباط با ديگران: اين ارتباط، فراگرد تفهيم و تفاهم و تسهيم معني بين يك شخص و انسانهاي ديگر (حداقل يك نفر ديگر) است. اين ارتباط نيز مانند ارتباط با خود به دلايل گوناگون به وقوع ميپيوندد. مواردي از قبيل: حل مسايل و مشكلات خود با ديگران، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات، درك بهتر خود، رفع نيازهاي اجتماعي همانند نياز تعلق به گروه و جمع و دوست داشتن و دوست داشته شدن. اين ارتباط به صور مختلف در زندگي روزمرهي هر انساني خود را نشان ميدهد. در مصاحبه با گفتگو با مدير مافوق، گفتگو با والدين، گفتگو با همكاران و نيز قرار گرفتن در گروههاي شغلي و اجتماعي و تفريحي و ايجاد ارتباط با اعضاي اين گروهها، همه و همه نشان دهندهي ارتباط با ديگران است. پس از ارتباط با خود، ارتباط با ديگران به گونهاي جدي و برانگيزاننده براي هر انساني مطرح ميشود. ارتباط با ديگران در بيشتر موارد در شرايط رسمي برگزار ميشود و شامل ارتباط «چهره به چهره» كه خود از طريق كلامي و غيركلامي انجام شدني است.
3ـ ارتباط جمعي يا عمومي: ارتباط جمعي، نوعي از ارتباط است كه بر اساس آن فرد با تعداد كثيري از انسان هاي ديگر ارتباط برقرار ميكند. اين ارتباط فراگرد تفهيم و تفاهم تسهيم معني با شمار كثيري از انسانهاي ديگر است. امروزه به اين ارتباط توجه زيادي مبذول ميشود. اين ارتباط ويژگيهاي خود را دارد و بيشتر از طريق رسميت، ساختار و برنامهريزي خود قابل تشخيص است. ارتباط جمعي يا عمومي در اكثر موارد براساس هدف اطلاعات يا اقناع يا متقاعد سازي طرحريزي ميشود و شكل ميگيرد. ولي علاوه بر اين ها ممكن است هدف آن مشغول كردن و ايجاد وضعيت تفريحي براي ديگران باشد يا آنكه معرفي و خوش آمدگويي يا موارد ديگري باشد كه مرتبط با جمع زيادي از انسانهاست.
رسانهها ابزار ارتباطات جمعي
رسانههاي همگاني؛ به خصوص راديو، تلويزيون و مطبوعات با رسوخ سريع در ميان جوامع، نقش همهگيري در جوامع به عهده دارند. در يك تقسيمبندي كلي رسانهها عبارتند از: صدا و سيما، مطبوعات، شبكهي اينترنت، خبرگزاريها و رسانههاي سنتي هر جامعه مانند منبر
رسانهها بسته به نوع خود، با گستردگي برد يا تأثير خود و يا تركيبي از آنها ميتوانند نقش مهمي در ساخت فرهنگي جمعي داشته باشند. چگونگي اين نقش تابع شكل استفاده از آنهاست كه مثبت يا منفي بودن عملكرد آنها را مشخص ميسازد. يكي از عمدهترين نقشهاي رسانه تأثيري است كه بر فرهنگ مردم ميگذارد. پيش از همهگير شدن ارتباطات از طريق رسانههاي همگاني، مدرسه تنها مكان تعليم و تربيت بود و معلم تنها سخنگو و شارح علم؛ كتاب نيز عموميترين وسيلهي اطلاع از دانش بشري به شمار ميآمد. بعد از مدرسه، در مقام دوم، خانواده جاي داشت كه در آنجا نيز روابط محدود، حاكميت اخلاقيات و فرمانبرداري و تمكين از بزرگان نقش اساسي داشت. اكنون رسانههاي همگاني، به دليل تنوع زياد، در برگرفتن تمام اقشار جامعه، نفوذ در كوچكترين واحدهاي اجتماعي و قابل استفاده بودن در هر زمان، آن وضعيت پيشين را بر هم زدهاند. در اين ميان، معارضه بين نهادهاي اصلي آموزش و ارتباطات همگاني؛ به ويژه براي نوجوانان و جوانان حادتر شده است؛ زيرا آنچه جوان و نوجوان ديروز از طريق معلم و كتاب و با اتكا بر سنتهاي آموزشي ياد ميگرفت، اكنون بدون همه اين تمهيدات در اختيار دارد.ر در واقع، رسانهها بسياري از سلسله مراتب و فاصلهها را از ميان برداشتهاند و دسترسي به منابع اصلي را آسانتر كردهاند. اين مهمترين خصلت رسانههاست كه ميتواند آثار كاملاً مخرب يا كاملاً سازنده بر جاي گذارد. ميزان نفوذ وسايل ارتباط جمعي و گستردگي آنها باعث شده است كه مفهومي به نام «فرهنگ جمعي» پديد آيد و لايههاي مختلف فرهنگ تحت تأثير عمل اين رسانهها قرار گيرند. كم و كيف اين تأثيرگذاري در جوامع مختلف، متفاوت است. اگر سياست فرهنگي و استراتژي آموزشي مشخصي وجود داشته باشد، رسانهها نه تنها ميتوانند در باروري فرهنگ جمعي نقش اساسي داشته باشند؛ بلكه بخصوص در كشورهاي در حال توسعه، ميتوانند بسياري از كمبودها را نيز جبران كنند و بر مشكلاتي چون فقر علمي، فقر فرهنگي و عدم آشنايي به حقوق و تكاليف شهروندي فائق آيند. در غير اينصورت ناهمسويي رسانهها با اهداف آموزشي سبب ميشود كه اين هر دو محمل آموزش همديگر را تضعيف يا نفي كنند و نتيجهاي جز هرج و مرج به بار نيايد.
كاركرد رسانهها در عصر ارتباطات، بيشك در همهي عرصهها انكارناپذير است. رسانهها داراي طيف وسيعي از كاركردهاي متنوع و مختلف هستند.
واقعيت اين است كه توسعهي اقتصادي و فرهنگي مستلزم آموزش و آگاه سازي و آماده كردن افكار عمومي براي بهرهبرداري از امكانات مادي و معنوي است. در اين ميان نقش رسانهها به عنوان يكي از پارامترهاي مهم توسعهي فرهنگي آشكار ميشود. مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسي در يك جامعه دموكراتيك با كاركردهاي خود از قبيل: اطلاع رساني، آموزشي، تفريحي، سرگرمي و ... به توسعهي همه جانبه كمك ميكند و توسعهي كشور در يك رابطهي ديالتيكي به رشد و توسعهي مطبوعات ياري ميرساند.
اطلاع رساني و تبليغات
اطلاعرساني و تبليغات از كاركردهاي مهم و قابل توجه رسانهها هستند كه در مواردي داراي شباهت و تفاوتهايي هستند. تبليغات با هدف تأثير سياسي و اقتصادي صورت ميگيرد. هدف تبليغات توليد رضايت است و در جامعه منجر به سكون ميشود، مردم را مشاركتپذير كرده و ميتوان گفت ايجاد كنندهي حالتي منفعلانه در جامعه است.
از سوي ديگر اطلاعرساني با هدف توليد انتظار انجام ميشود و در جامعه حركت آفرين است و مدرم را مشاركتجو ميكنند و بر خلاف تبليغات داراي ماهيتي فعال است.
افكار عمومي
در تبيين مفهوم و معناي افكار عمومي تعاريف و برداشتهاي مختلفي ارايه شده است. گروهي آن را حالت احساسي يا عاطفي بارز يك ملت به حساب آوردهاند؛ گروهي ديگر آن را تجلي گرايشهاي ذهني مردم نسبت به يك امر مورد اختلاف خواندهاند؛ عدهاي آن را مجموعه عقايد افرادي دانستهاند كه ميان آنها توافقي ايجاد شده باشد و بعضي نيز معتقدند كه افكار عمومي مجموعهاي از مفاهيم، معتقدات، تصورات ذهني، آمال و آرزوهاي گوناگون و تعصبات قومي است كه در شرايط زيستگروهي مردم يك جامعه بروز ميكند.
تعاريف ديگري نيز از افكار عمومي ارايه شده است؛ از جمله اينكه افكار عمومي تجلي عميقترين خواستها و نيازهاي يك ملت است كه ناشي از مجموعه تعبيرات و تفسيرات و ارزيابي و قضاوت مردم نسبت به حوادث و وقايع روز است و تعريف ديگر اينكه افكار عمومي مجموعهاي از باورها و انگاشتهاي افراد پيرامون يك محدودهي زندگي در زمينهي مسايلي است كه براي آن افراد حائز اهميت همگاني است. با توجه به مفاهيم و تعاريفي كه به عنوان نمونه از افكار عمومي ارايه شد و دقت نظر در هر يك از آنها، اين نتيجه حاصل ميگردد كه افكار عمومي يك نيرو و برآيند اجتماعي است كه داراي قدرت و حركت است و به مثابهي يك حكم قوي و محكمهاي است كه هر چند قدرت اجرايي ندارد، اما نميتوان به احكام صادر شده از اين مرجع بياعتنا بود و به همين دليل نقش و اهميت آن بيشتر جلوه مينمايد و ضرورت دقت و بازنگري مجدد و مكرر و هميشگي نسبت به آن را باز مينماياند.
رسانهها و افكار عمومي
به همان اندازه كه شناخت مفهوم و اهميت افكار عمومي بايد مورد توجه به دقت نظر منطقي و اصولي و مستمر قرار گيرد، آشنايي با عوامل تشكيل دهنده يا به عبارت ديگر عوامل موثر در شكلگيري و تجلي اين پديده نيز مهم، راهگشا و قابل توجه است. رسانهها از مهمترين عوامل تشكيل دهندهي افكار عمومي هستند و امروزه در كشورها و جوامعي كه توسعه يافته ناميده ميشوند و از نظر كمي و كيفي، وسايل ارتباط جمعي و تعداد افراد باسواد در آنها در سطح بالا و چشمگير است، افكار عمومي پويا، بيدار و آگاه و اثرگذار نيز وجود دارد و در حقيقت ميتوان اذعان داشت كه در دنياي امروز، افكار عمومي پيدايش، رشد و توسعهي خود را مديون وسايل ارتباط جمعي است. در ميان وسايل ارتباط جمعي، مطبوعات در صف اول عوامل شكل دهنده افكار عمومي قرار دارند؛ زيرا به دلايل گوناگون از جمله ماندگار بودن و در هر لحظه و برهه از زمان در دستر بودن و همچنين قيمت ارزان و تنوع مطالب و محتوا، تمام گروهها و طبقات مختلف مردم را مخاطب قرار ميدهند و در نتيجه در سطح وسيع و گسترده بر افكار عمومي اثر ميگذارند. از سوي ديگر، اعتماد و اطمينان مردم در اغلب موارد نسبت به مطبوعات بيشتر از ساير رسانههاي جمعي است و حاصل اين ارتباط دو سويه بين مردم و مطبوعات، تنوير و تشكيل افكار عمومي است.
افكار عمومي فقط جنبهي ملي و داخلي ندارد. امروزه به واسطهي ارتباط كشورها و فرهنگ ها با يكديگر و كوتاهي عرصهي دنيا بر اثر سرعت پيشرفت وسايل ارتباط جمعي و راههاي ارتباطي و وسايل نقليه مدرن، كه بازار وسيعي براي مبادلهي افكار و عقايد و همچنين مبادلهي كالاها و خدمات به وجود آورده است و نيز گسترش نهادهاي آموزشي و افزايش تعداد باسوادان، نوعي افكار عمومي جهاني و بينالمللي پديد آمده است كه بر افكار عمومي ملي هم تأثير ميگذارد. نشريههايي كه در ساير كشورها و جوامع به جز محل انتشار خود هم منتشر ميشوند، در شكلگيري افكار عمومي جهاني نقش و اهميت به سزايي دارند. مطبوعات قادرند كه به آساني مطالب و محتويات خود را در افكار نشر دهند.
رسانه ها در عين حال كه عامل ايجاد و حركت افكار عمومي هستند؛ در بعضي از موارد باعث ركود و سكون آن نيز ميشوند و به اين جهت هم در حكومتهاي مردمي و هم در حكومتهاي ديكتاتوري و تحميلي به مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي اهميت فوقالعاده داده ميشود و در هر دو نوع اين حكومتها، مطبوعات از ويژگي و جايگاهي خاص برخوردارند.
نقشهاي گوناگون رسانهها
در زمينهي نقشهاي گوناگون رسانهها ميتوان گفت كه:
ـ رسانهها نقش بسيار مهمي در تشكيل افكار عمومي دارند؛ زيرا ارتباط بين تودهي مردم و رهبران سياسي و همچنين خبرگان اقتصادي جامعه را فراهم ميسازند.
ـ از طريق رسانهها، افكار عمومي تحت تأثير تبليغات قرار ميگيرد و در مواردي، قالب فكري از پيش تعيين شدهاي به وجود ميآيد كه همواره و به طور مستمر مورد توجه مؤسسات تجاري و بازرگاني و جمعيتهاي سياسي و احزاب و جناحهاست. البته اين نكته را هم بايد اضافه كرد كه در بعضي از موارد تبليغات نميتواند در يك جامعهي فهيم و داراي معيارها و اصول منطقي و ريشهدار اثرگذار باشد.
ـ از آنجا كه رسانهها افقها را وسيع ميسازند؛ ديدگاهها و جهاننگريها را وسعت ميبخشند؛ استعدادها را شكوفا مينمايند؛ مردم را سرگرم ميكنند؛ فزونخواهي را در ميان مردم رواج ميدهند؛ بنابراين همكاري و مشاركت را در بين مردم ايجاد ميكنند.
ـ رسانهها به مردم كشورهاي مختلف، به ويژه مردم كشورهاي در حال رشد كمك ميكنند تا با طرز زندگي مردم ساير مناطق دنيا آشنا شوند و به زندگي خود با ديد و برداشتي عميق و نو بنگرند و در آنان حس مقايسه و كنجكاوي به وجود آيد. در نتيجه موجب بروز تغيير و تحولاتي در ميان جوامع ميشوند.
ـ از طريق رسانهها ميتوان نوعي همدردي و همفكري و يكساني و يكدلي در ميان مردم جهان به وجود آورد.
ـ رسانهها با اينكه در زمان واحد به گروههاي متعدد مردم با نگرشها و طرز تلقيهاي گوناگون ميرسند؛ به هر حال تأثيرشان بر اذهان مخاطبان يعني مردم انكارناپذير است و اين به واسطهي تأثير پي در پي و مداوم آنهاست كه مجال تفكر و انديشه بيشتر را باقي ميگذارند و طبيعتاً اثر و نقش مهم و مؤثر و دگرگونساز دارند.
ـ رسانهها در ايجاد ارزشهاي جديد نقش و اهميت به سزا دارند و گاهي نفي كنندهي ارزشهاي قديمي هستند كه اين مسئله بستگي به عوامل و عناصر بسياري مثل ميزان پايبندي به اعتقادات، آداب و رسوم و سنن در بين مردم و شرايط و اوضاع و احوال و موقعيت اجتماعي و به طور كلي فرهنگ قومي و ملي دارد.
ـ رسانهها در مواردي ميتوانند آگاه كنندهي سياستمداران از چگونگي وضعيت افكار عمومي يك كشور باشند.
تيجهگيري:
رسانههاي ارتباط جمعي بمثابه زير مجموعههاي نهاد ارتباط جمعي در نظام اجتماعي داراي كاركرد خاص و معين است. جلب كاركرد مثبت آنها بر مبناي نظام ارزشي غالب و در ارتباط سازمان يافته با ديگر نهادهاي اجتماعي ميتواند در حمايت از فرايند توسعه نظام اجتماعي و تحكيم اقتدار ساختاري آن نقش اساسي و فعالي را ايفا نمايد. كاركرد مطلوب رسانهها نيازمند انطباق فعال و پوياي آنها با واقعيت نظام اجتماعي است تا بتواند براساس ديدگاه نظري روشن آن را به سمت آرمانهاي نظام منتقل نمايد. مسلماً در اين انتقال كاركرد هماهنگ ديگر نهادهاي اجتماعي ضرورت دارد كه ديدگاه نظري اين وظيفه و رسالت مهم را عهدهدار است.
ميتوان پيش نياز تحكيم حقوق شهروندي در جامعه به وسيلة رسانهها را ارايه آگاهيهاي عمومي و توجيه و جهتدهي افكار عمومي در جهت افزايش ادراك تودة مردم نسبت به حقوق و تكاليف خود دانست. و مطابق آنچه ارائه شد. تسلط رسانهها، وسايل ارتباط جمعي بويژه مطبوعات بر افكار عمومي واقعيتي انكارناپذير است بنابراين رسانهها ميتوانند با استفاده از كاركردها و نقشهاي متنوع خود نسبت به آموزش ـ آگاه سازي و آماده نمودن افكار عمومي و ايجاد فرهنگ مطالبة حقوق شهروندي از حاكمان در جهت تحكيم آن گام بردارند