راه هاي بررسي قدرت افکار عمومي در ايران
تحول مفهوم افکار عمومي از گذشته هاي دور تا به امروز نشانه رشد و پيشرفت جوامع انساني است.زماني تصور اين بود که افکار عمومي روح محض باورهاي ديني وتعصب ملي در قبال يک مساله خاص است اما امروزه نه تنها آن را ضمير باطني و پنهان يک ملت بلکه ظهور آن را بازتاب طبيعي خواست اکثريت يک جامعه در برابر پيام ها و رويدادهايي که براي آنها جنبه حياتي دارد مي دانند و سياستمداران و برنامه ريزان ارشد کشورها در فرايند تدوين و اجراي سياست ها و برنامه ها از افکار عمومي به تناسب قدرت آن تاثير مي پذيرند. در اثر گسترش تکنولوژي ها و وسايل ارتباطي و اطلاعاتي امروزه سخن از افکار عمومي بدون توجه به نقش کليدي رسانه هاي ارتباط جمعي معنا ندارد.رهبران فکري جامعه از رسانه ها موضوعات مورد توجه مردم را مي گيرند و با تغيير و تفسير لازم آنها را با بياني سياستمدارانه به مردم دوباره ارايه مي دهند.از اين رو، رسانه ها نقش واسطه را دارند و مردم با ارتباطات ميان فردي به واکنش در برابر پيام ها و رخددادها مي پردازند.با مقدمه اي که ذکر شد هر چه رهبران فکري واجرايي به افکار عمومي و نقش رسانه ها و ارتباطات ميان فردي در جامعه بيشتر باور داشته باشند جامعه از فضاي مناسب تري براي ابراز عقيده برخوردار خواهد بود و همينطور هر چه اين شرايط نامساعد باشد جامعه دچار انسداد مي گردد و فعاليت هاي پنهاني و حتي زيرزميني در آن گسترش مي يابد. حال سوال اين است که از چه راه هايي قدرت افکار عمومي در کشور را مي توان بررسي کرد؟به عبارت ديگر، وقتي افکار عمومي درباره مساله خاصي شکل مي گيرد قدرت تاثيرگذاري بر روند اجرا يا عدم اجراي آن مساله را چگونه بررسي مي کنيد؟ رهبران فکري و اجرايي، رسانه هاي ارتباط جمعي، گروه هاي فشار، ارتباطات ميان فردي و گروه ها و نهادهاي فرهنگي و اجتماعي که افراد جامعه در آنها عضويت دارند همواره از عوامل موثر براي بررسي قدرت افکار عمومي محسوب مي شوند. اما نقش کانال هاي ارتباطي که تلفيقي از رسانه هاي جمعي و ارتباطات ميان فردي است در شکل گيري افکار عمومي و اولويت بخشيدن به برخي مسائل از بين رويدادهاي متعدد و متنوع اجتماعي داراي اهميت بسيار زيادي است. اين رسانه هاي ارتباط جمعي هستند که قبل از هر چيز با طرح موضوعات جالب توجه براي مردم و استفاده از ظرفيت ها و جاذبه هاي ژورناليسم رسانه اي اولويت هاي مخاطبين خود را مشخص مي کنند. اما به همين جا ختم نمي شود. هر فرد جامعه با عضويت در گروه ها و نهادهاي فرهنگي و اجتماعي با ساير افراد جامعه تبادل افکار دارد.برايند اين افکار درباره مساله يا مسائل خاصي افکار عمومي را شکل مي دهد.
در کشور ما ، رسانه هاي ارتباط جمعي از وضعيت خاصي برخوردارند. فقدان راديو و تلويزيون خصوصي، وابستگي اقتصادي نشريات غيردولتي به يارانه ها و درآمد حاصل از آگهي ها و گزارش هاي ويژه ، وجود نشريات شبه دولتي که از رانت هاي اقتصادي استفاده مي کنند و عدم جامعيت برنامه هاي رسانه ملي از عوامل مهمي هستند که باعث مي شوند فرايند طرح موضوعات در جامعه از سوي رسانه هاي ارتباط جمعي با ملاحظات بسياري همراه باشد و برخي موضوعات که اهميت راهبردي براي جامعه ندارند به دفعات مورد توجه قرار گيرند و برخي موضوعات ديگر که داراي اهميت استراتژيک نيز هستند برجسته و حتي در پاره اي از موارد طرح هم نشوند.اين در حالي است که ارتباطات ميان فردي با وجود غلبه فرهنگ شفاهي در جامعه ما از يک سو، وضعف نهادگرايي و عضويت افراد در گروه هاي فرهنگي و اجتماعي در مقايسه با ساير جوامع پيشرفته ازسوي ديگر ، از وضعيت دلخواهي برخوردار نيست.اصولا، افراد درگروه يا گروه هايي که بايکديگر مرتبط هستند در جريان آرا و نظرات هم قرار مي گيرند و به تبادل افکار مي پردازند و سپس برايند آن افکار را به صورت هدفمند در جامعه بازتاب مي دهند و حتي براي رهبران فکري و اجرايي جامعه پيام مي فرستند که مساله يا مسائل طرح شده بايد جرح و تعديل يا با قدرت بيشتري پيگيري شوند. از ديگرراههاي مهم بررسي قدرت افکار عمومي در کشور مي توان به استقلال قوا اشاره کرد.ايفاي وظايف هر قوه بدون دخالت ساير قوا اين اطمينان را بوجود مي آورد که قانونگذار، مجري و قاضي نسبت به کار خود در برابر قانون پاسخگو هستند. هم صدايي با يک صدايي فرق مي کند.ما نيز مانند هر ملت ديري آرمان ها و روياهايي داريم و براي رسيدن به آن نيزهم صدا هستيم اما اين به معناي آن نيست که نبايد ديدگاه هاي مختلف در جامعه باشد. اصولا، در جامعه اي که اشتراک عقيده کامل و اتفاق نظر مطلق وجود داشته باشد طبيعتا ظهور و بروز افکار عمومي نيز ديگرمطرح نيست.افکار عمومي در جوامعي آشکار مي شود که حکومت ها قانوني بودن خود را از توافق با کساني که بر آنها حکومت مي کنند بدست مي آورند. به همين دليل است که حتي در جوامع غيردمکراتيک نيز سعي بر اين است که به سياست ها و برنامه ها در ظاهرشکل مردمي داده شود.
مثا ل هايي درباره افکار عمومي
طرح موضوع مکتب ايران از سوي رئيس دفتر رئيس جمهور اين روزها باعث شده اظهارات متفاوتي درباره آن ارايه شود و افکار عمومي نيز حول محور آن در جامعه شکل گيرد.براستي قدرت افکار عمومي دربرابر اين مساله خاص از نظر شما خواننده نکته سنج همين است که مشاهده شد؟ تفاوت دو ديدگاه "ايران اسلامي" و "اسلام ايراني" بسيار زياد است و بازتاب آن نيز بيش از اينها بايد باشد اما به شرط اين که کانال هاي ارتباطي که تلفيقي از رسانه هاي جمعي و ارتباطات ميان فردي است به خوبي در جامعه نهادينه شده باشد و اگر اين شرايط دست به دست هم دهد مواجهه افکار عمومي با طرح موضوعاتي مانند مکتب ايران طور ديگري خواهد شد. مساله طرح شده ديگري را مثال مي زنيم. سردار سرلشکر فيروزآبادي رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح کشورمان در سخنراني اخير خود اعلام کرده که آمريکا با مديريت جريان درحال ظهور ابر سرمايه داري با هرگونه اتحادي خارج از مرکزيت آمريکا و در ساير بخش هاي جهان مخالفت مي کند و ايران به عنوان مرکز جهان اسلام اين جريان را به چالش کشيده است.گرچه افکار عمومي با اين مساله مواجهه جدي نداشته است اما اين نظريه با خاصيت ذاتي سرمايه که برون گرايي و انحصار طلبي آن است و شعار بنيادين آن که "سرمايه داران جهان متحد شويد" و روند رو به رشد پيمان هاي منطقه اي و بين المللي ناسازگار است و عقيده دارد آمريکا با دامن زدن به اختلافات در درون اردوگاه سرمايه داري درحال نابودي آن است.ولي روندهاي جاري بين المللي و از جمله آخرين آن که اتحاد قدرتمندان جهان در تصويب قطعنامه ضدايراني اخير بوده چيز ديگري را به ما نشان مي دهد. از سوي ديگر، حمايت و کمک هاي مالي نظام سرمايه داري در بحران هاي اقتصادي بوجود آمده در آمريکا ، اروپا و ژاپن و آسيا و مناطق ديگر جهان نمونه هاي ديگري است که ثابت مي کند نظام سرمايه داري بيش از آن که به دنبال دشمن داخلي در اردوگاه خود باشد تهديد را بيروني تعريف مي کند و از اين طريق است که مي خواهد قدرت بازسازي نظام سرمايه داري را افزايش دهد.
شاخص خط فقر و افکار عمومي
خط فقر به زبان ساده معياري است براي سنجش و تفکيک سطح درآمد احاد جامعه و به نظر مي رسد به همان اندازه که افراد از نظر درآمدي پايين تر از اين خط قرار مي گيرند به جهت دغدغه هاي معيشتي درجه حساسيت شان در برابر مسائل و معضلات اجتماعي، فرهنگي و سياسي کاهش مي يابد. به نظر نويسنده، فقر به جز در زمينه هاي اقتصادي در روند شکل گيري افکار عمومي در ساير زمينه ها نقش کاهنده دارد و درعوض آگاهي باعث مي شود جامعه با حساسيت بيشتري مسائل پيرامون خود را بررسي و دنبال کند. رسانه هاي جمعي با استفاده از شگردهاي خاص خبري سعي دارند از ظرفيت ها و آگاهي مخاطبين خود براي تاثير بر افکار عمومي بهره ببرند. رسانه هاي ارتباط جمعي براي اولويت بخشيدن به برخي از موضوعات در جامعه و انتشار آن و ايفاي نقش بيشتر در فرايند شکل گيري افکار عمومي به مخاطبين حرفه اي نياز دارند و هر رسانه اي که در اين راه از ساير رسانه ها موفق تر باشد در جهت شکل گيري افکار عمومي موفق تر بوده است. البته براي بررسي انقلاب ها و شورش هاي اجتماعي با توجه به شرايط هر جامعه عوامل متعددي بايد مورد بررسي قرار گيرند و صرفا انگيزه هاي اقتصادي نمي تواند براي توضيح وقوع انقلاب ها و شورش هاي اجتماعي کافي باشد.رابطه فقر و سطح آگاهي يک رابطه مطلق نيست و چه بسا برخي موضوعات در بين توده هاي فقير از بازتاب وسيع تري برخوردار گردد.
با اين حال هيچ شکي نيست که رسانه هاي ارتباط جمعي امروزه با پيچيدگي هايي که فرايند اطلاع رساني يافته است در محاسبات خود بر روي مخاطبان حرفه اي حساب ويژه اي باز مي کنند و آنها را پيشتازان عرصه شکل گيري افکار عمومي مي دانند. رسانه هاي جمعي در جوامع باز، نقش کانال هاي ارتباطي را ايفا مي کنند و همواره سعي دارند بين کساني که حکومت مي کنند و کساني که بر آنها حکومت مي شود تعامل و رابطه دوسويه برقرار کنند.درکشور ما ، پاره اي از عوامل باعث شده که اين رابطه به صورت حرفه اي برقرار نشود و رسانه هاي ارتباط جمعي در دو وضعيت نسبتا مشابه قرار گيرند يا درپي توجيه وضع موجود باشند يا اين که ناخواسته از سياست حفظ وضع موجود پيروي کنند. نظام سياسي کشورمان داراي مترقي ترين قوانين درباره آزادي هاي مصرح قانوني است و به نظر مي رسد که اين ظرفيت قانوني مي تواند پشتوانه خوبي براي شکل گيري و تقويت قدرت افکار عمومي در ايران باشد و خصوصا نويسندگان بايد با آگاهي بخشي به مردم سعي کنند افکار عمومي حرفه اي برپايه رسانه هاي ارتباط جمعي حرفه اي و خوانندگان و مخاطبان حرفه اي در کشورمان شکل گيرد.شايد تا رسيدن به آن روز اين تعبير نويسنده درباره افکار عمومي در ايران صادق باشد که افکار عمومي و رسانه هاي ارتباط جمعي در ايران همانند دو روي سکه ژانوس اند و نبود يکي به معناي نبود ديگري است و هرکدام به ديگري وابسته اند