نويسنده : هوشنگ سليماني

دوره معاصر، ارتباطات فعاليتهاي مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي را در بر مي گيرد و در اين ميان با پيچيده تر شدن و گسترش جوامع اهميت ارتباطات در بعد سياسي نيز روزافزون مي گردد تا حدي که بايد گفت در شرايط فعلي ارتباطات مايه اصلي زندگي سياسي است و بدون بهره گيري از وسايل ارتباطي و رسانه هاي گروهي نظام هاي سياسي قادر به نظم بخشيدن در جامعه و شريک ساختن مردم در زندگي سياسي نيستند. همچنين اعضاي جامعه براي ايفاي نقش فعال، شرکت در انتخابات و ارتباط متقابل با سياستمداران به رسانه هاي جمعي نيازمندند.
در ارتباط سياسي آنچه اهميت دارد تاثير بر رفتار است، ارتباط گر سياسي که در اين نوع ارتباط به طور عمده سياستمدار است سعي مي کند با بهره گيري از ابزار مختلف ارتباطي و کاربرد قوانين و تکنيک هاي لازم بر مخاطب تاثير گذارد و وي را همواره هماهنگ با برنامه ها و ايده هاي خود ساخته و با کسب نفوذ و جلب افکار و آرا» عمومي مردم، موقعيت خود را تحکيم بخشيده و به گسترش دايره قدرت خود بپردازد.

ماهيت ارتباط سياسي

جامعه مجموعه اي از افراد است که در محيطي مشترک زندگي مي کنند و نهادها، فعاليتها و منافع مشترکي دارند، اما اگر به هيچ ترتيبي با يکديگر ارتباط برقرار نکنند، حتي نمي توانند از منافع مشترک خود آگاه شوند; چه رسد به اينکه بخواهند اقدام مشترک هدفمندي انجام دهند. اغلب گفته مي شود که اساس سياست، اشکال مختلف ارتباط به ويژه گفتگو است که نماد تعامل اجتماعي ميان افراد است.
ارسطو خويشاوندي طبيعي سياست و ارتباط را به رسميت مي شناسد و محل پيوند اين دو حوزه را "علم بيان " مي داند.
وي در "علم بيان " خود اهميت گفتگو و اشکال مختلف ارتباط اقناعي را به شکل منظمي تجزيه و تحليل مي کند. از نظر او ارتباط يعني "جستجوي کليه امکانات براي اقناع " و اين عبارت امروزه هم محور اصلي ارتباط سياسي را شکل مي دهد. بالغ بر دو هزار سال است که سياست و ارتباط، همواره دست در دست يکديگر امور گوناگون ازجمله حوزه سياسي را زير پوشش خويش داشته اند، زيرا اين دو قسمت هاي ضروري طبيعت سرشت انسان را نشان مي دهند.
امروزه برخي پژوهشگران، ازجمله ديويد ال سوانسون ثابت کرده اند که ارتباطات سياسي آشکارا از قلمروي تعريف شده اوليه و نهادي خود فراتر رفته است و پرسش هاي مربوط به اين رشته آنقدر توسعه يافته که نظريه هاي اقتصادي و مطالعات فرهنگي را نيز دربرگرفته است.
همچنين بسياري از پژوهشگران علوم انساني، ارتباطات را نه تنها محور اصلي مبارزات سياسي نوين بلکه اساس معرفت شناسي آن مي دانند و عقيده دارند که بدون ارتباطات، مبارزه سياسي آگاهانه اي صورت نمي گيرد.
با بهره گيري از تعاريف و ديدگاه هايي که پژوهشگران درخصوص ارتباط سياسي ارايه داده اند مي توانيم بگوييم ارتباط سياسي يعني ارتباط هدفمند يا هدفدار درباره سياست. که شامل موارد زير است:
1- همه شکل هاي ارتباطي که براي کسب هدف هاي معين زير نظر سياستمداران و ديگر عاملان يا بازيگران سياسي قرار دارند.
2- همه شکل هاي ارتباطي درباره بازيگران سياسي و فعاليت هاي آنان مثل گزارش هاي خبري، سرمقاله ها و همه شکل هاي مباحثه رسانه اي که سياست را دربرمي گيرد.
3- همه شکل هاي ارتباطي که افراد غيرسياسي مانند راي دهندگان و نويسندگان روزنامه ها براي بازيگران سياسي ارسال مي کنند.

عناصر ارتباط سياسي

هر ارتباطي از سه عنصر اساسي فرستنده، پيام و گيرنده پيام تشکيل شده است. در ارتباط سياسي نيز اين عناصر عبارتند از: فرستنده يا پيام دهنده (بازيگران سياسي، سازمانها و احزاب سياسي)، وسيله ابزار ارتباطي (رسانه ها) و پيام گيرنده (شهروندان) پيام مورد نظر و واکنش و منظور خواسته شده از سوي پيام دهنده.
پيام دهنده: هر فرد يا گروهي که به منظور تاثيرگذاري بر قدرت سياسي و خط مشي دولت اقدام کند يک پيام دهنده سياسي است. انواع اصلي چنين پيام دهندگاني در جوامع سياسي مدرن، احزاب و سازمانهاي سياسي هستند. همچنين روابط عمومي هاي سازمان هاي دولتي و غيردولتي نيز در پي تاثيرگذاري بر افکار عمومي جامعه اند.
پيام: پيام دهندگان فرآيند ارتباط و اقناع را با ارسال پيام آغاز مي کنند. هر پيامي از نمادهاي مختلف کلمه، تصوير، صدا و حرکت دست و صورت و... تشکيل شده است و پيام دهندگان مي کوشند به ياري آنها افکار و آرا» خود را به ذهن دريافت کنندگان مورد نظر منتقل کنند.
گيرنده پيام: دريافت کننده پيام فرد يا گروهي است که از پيام پيام دهنده آگاه مي شود چه مستقيم و چه غيرمستقيم. در اين مورد (ارتباط سياسي) به طور عمده منظور گستره جمعيتي جامعه يا شهروندان است.
ابزار ارتباطي: پيام دهندگان ناگزير بايد از رسانه ها استفاده کنند و راهي را براي انتقال پيام هايشان به مخاطبان بيابند راه هاي مختلفي ازجمله گفتگوي خصوصي و چهره به چهره براي انتقال پيام وجود دارد ازجمله مباحثات و گفتگوهاي سياسي. ولي در ارتباط سياسي سروکار پيام دهندگان و کنشگران سياسي عمدتا با رسانه هاي گروهي و ارتباطات جمعي است تا بدين وسيله بتوانند بر مخاطبان گسترده تاثيرگذاري نمايند.

جايگاه ارتباطات سياسي
در جامعه

ارتباط سياسي يک نوع ارتباط اقناعي است. در اين نوع ارتباط هدف مشخصي در نظر است و پيام به صورت ويژه ارسال مي شود. هدف از ارتباطات سياسي ايجاد نظم در جامعه است.
همچنين ارتباطات سياسي به وظيفه نظام سياسي در فراهم آوردن اطلاعات براي توجه ملت به قوانين زندگي سياسي اشاره مي کند; اينکه چرا و چگونه مردم يک جامعه بايد رفتار نمايند و به حمايت از نظام و حاکميت ادامه دهند.
 اين ارتباطات همچنين اطلاعات دريافتي از ملت يا بازخوردي که به درخواست ها و حمايت ها مربوط مي شود را نيز دربرمي گيرد. بنابراين بدون ارتباطات کليه جوانب فعاليت سياسي باز خواهد ايستاد.
ارتباطات در سطح ملي، پايتخت سياسي را به پايتخت فرهنگي تبديل مي کند، مرکز و هويت ملي به وجود مي آورد. با ايجاد وحدت ملي از ناهماهنگي ها و درگيري هاي قومي، نژادي، زباني، مذهبي و سياسي کاسته مي شود. 
 نقش ارتباطات در ايجاد و حفظ وحدت ملي نقشي غيرقابل انکار و بسيار مهم است. امروزه حکومت ها از وسايل ارتباطي در ايجاد حساسيت هاي مشترک، شادي ها و يا نگراني هاي عمومي و همبستگي هاي ملي سود مي برند.
براي حکومت هيچ چيزي بالاتر از روحيه قوي ملي در کشور نيست، اين روحيه و آمادگي صرفا از طريق ارتباطات سياسي و آماده سازي ذهنيت مردم توسط دست اندرکاران حکومت و رجال سياسي قابل حصول است. بطور طبيعي ملتي که احساس يکپارچگي و همبستگي ملي کند به سرنوشت مشترک خويش پايبند خواهد بود و در اين صورت کمتر خطر پراکندگي و درگيري هاي قومي و نژادي وجود خواهد داشت و درنتيجه حاکميت جامعه از اقتدار و اطمينان بالاتري برخوردار خواهد بود.
بطور کلي پيوند نزديک تر مردم و ارتباط بيشتر آنها با رسانه ها مويد مشارکت بيشتر سياسي اجتماعي مردم است.

نقش و وظايف رسانه ها در ارتباطات سياسي

رسانه هاي اطلاعاتي و خبري واسطه اصلي ميان سياستگذاران و توده مردم اند. رسانه ها توده ها را بسيج مي کنند تا انديشه هاي جديد و تکنيک هاي مدرن را بپذيرند.
وظيفه دشوار رسانه هاي گروهي اين است که ساختار سياسي با ثبات و پايداري را بنا کنند که در آن ساختار، محيط اجتماعي همگون و شايسته اي پديد آيد و آن نيز به گسترش توسعه ملي سرعت دهد.
در اين ارتباط دو وظيفه متفاوت براي  رسانه هاي گروهي عبارتند از:
1- متحد کردن همه مردم کشور
2- تشويق و واداشتن آنان به مشارکت در طرح هاي توسعه ملي
اکثر انديشمندان وسايل ارتباطي يک سياست جمعي نيرومند را پيش شرطي براي نوگرايي و توسعه ملي مي دانند. البته در کشورهاي جهان سوم نقش رسانه هاي گروهي بر جريان يک سويه ارتباطات از سمت دولت، که مسئوليت طرح و اجراي پروژه توسعه ملي را برعهده دارد استوار است.
رسانه هاي گروهي به پيدايش رهبران جديدي کمک مي کنند که مساله ميآفرينند و از نظر ايدئولوژيک متصدي توسعه ملي مي شوند.
بين توسعه اقتصادي و ارتباطات همگاني رابطه اي مستقيم وجود دارد و رسانه هاي گروهي نيروي محرکه در روند توسعه يک جامعه اند.
يکي از وظايف رسانه ها اين است که واقعيت هاي سياسي و اجتماعي را به درستي به تصوير بکشانند. ايفاي نقش وجدان جمعي مستلزم اين است که رسانه ها بتوانند تمام نظام اجرايي را نقد کنند، زيرا انتقاد سازنده با رفع خطا و اجراي درست امري سازنده است.
نقش رسانه ها هدايت و تاثيرگذاري بر افکار عمومي، ساختن ايدئولوژي و فرهنگ توده اي، پرورش شهرونداني نقاد و ايجاد همبستگي اجتماعي در جامعه اي باز و کثرت گرا مي باشد. 
البته، نقش رسانه ها علاوه بر آموزش و اطلاع رساني، تفريح و سرگرمي هم هست، ولي بايد توجه داشت که نقش سرگرم کننده ارتباطات به آن حدي نرسد که جامعه را غيرسياسي کرده و آنها را از توجه به سرنوشت خويش بازدارد. کاري که امروزه بسياري از وسايل ارتباط جمعي به ويژه در غرب انجام مي دهد و در واقع بزرگترين تاثير منفي را دارد.
درنتيجه رسانه ها از طريق برجسته سازي، بر نگرش ها، باورها و ارزش هاي خاصي تاکيد مي کنند و تصور و ادراک ما را از واقعيت، شکل مي بخشند